بر خلاف سیستمهای مکانیکی ساخت بشر، سیستم های زنده (Living Systems) همیشه در حال تکامل هستند. موجودات طبیعی، زیستگاهها، تک تک انسانها و همینطور مجموعههای انسانی و اجتماعی همگی تحت تاثیر قوانین پایهای سیستمهای زنده عمل میکنند. مدل نگاه انسان به جهان هستی در چند سده گذشته و همزمان با تسلط بر علم و ساخت ابزارهای پیچیده بهصورت بنیادین تغییر کرده است. در کنار تحولهای بسیار چشمگیر در زمینههای مهندسی و تکنولوژی، بشر مدرن برداشت مکانیکی خود را به حوزههای طبیعی و سیستمهای زنده نیز تعمیم داده است. به عنوان مثال در زمینه مدیریت منابع انسانی، و همینطور علوم سیاسی و اجتماعی شاهد رشد، گسترش و بکارگیری نظریههایی هستیم که خاستگاهشان نه از درک عمیق سیستمهای زنده، بلکه علم مکانیک میباشد.
یکی از کیفیتهای قابل توجه سیستمهای زنده روند هویتیابی در مسیر تکامل است. برای هماهنگی و همینطور شرکت در یک تعامل سازنده با محیط اطراف (Environment)، یک سیستم زنده نیاز به شناخت کافی از خود دارد، به صورتی که در غیاب یک هویت واضح و تا لحظه دستیابی به وضوح این سیستم زنده با محیط خود در کشمکش خواهد بود. این کشمکش با دنیای بیرون در حقیقت بازتابی است از بخشهای مختلف درونی این سیستم زنده که به علت عدم وجود هویت و هدف مشترک با هم در جنگ به سر میبرند.
در عین حال پریشانی و نداشتن وضوح هویتی یکی از مشخصههای مهم دورانهای گذار است، و البته بدون عبور کردن از دورانهای گذار تکامل واقعی غیرممکن است. به همین دلیل و از نگاه نظریه سیستمهای زنده (Living Systems Theory)، اجتناب از ورود به دوران گذار و پریشانی انتخابی سازنده و تکاملی نیست. این در حالی است که نظریههای مکانیکی تمرکز بسیار بالایی را بر روی کنترل وضعیت فعلی و جلوگیری از ورود به دوران پریشانی میگذارند. وحشت از پریشانی در نگاه مدرن و مکانیکی ما به جهان هستی بهگونه بسیار عمیقی نهادینه شده است.
درک سیستمهای زنده به ما میفهماند که دوران گذار نه تنها یک تهدید نیست، بلکه در حقیقت فرصتی است برای رشد و تکامل به مرحلهای بالاتر و هویتی شامل تر. در جوامع انسانی این تکامل و رشد نیاز به توجهی آگاهانه به دوران گذار دارد. رفتارهای ناآگاهانه ما و به خصوص آنها که بر اساس نگاه مدرن و مکانیکی به جهان هستی است نه تنها منجر به حرکتی تکاملی از درون دوران گذار نمیشود، که برعکس، درگیری و دشمنی میان بخشهای مختلف درونی را به طور مدام شدت میبخشد و مجموعه را به سمت یافتن یک هویت شامل تر، برتر و فراگیر سوق نمیدهد. مهمترین مشخصههای این برخوردهای مکانیکی رفتارهای دستوری، کنترلی و یا مناظره ای است، به گونهای که یک بخش مرکزی سعی میکند کنترل کل مجموعه را به دست بگیرد و دیگر بخشها را تحت فرمان خود قرار دهد. غایب بزرگ در این فضای مکانیکی «گوش کردن» به بخشهای مختلف مجموعه و همینطور محیط بیرونی است. واضح است که در یک فضای متفاوت که براساس درک سیستمهای زنده شکل بگیرد، و با استفاده از روشهای گفتگوی بنیانی (Organic)، نه تنها می توان از دوران گذار و پریشانی به سلامت عبور کرد، بلکه میتوان آن را به فرصت بسیار مناسبی برای تکامل به وضعیتی شامل تر و برتر تبدیل نمود.
هماندیش به مرور در مورد روشهای گفتگوی سازنده بیشتر خواهد گفت، و شما را نیز به ارائه برداشتهای خود در بخش نظرها دعوت میکند.
با ما در تماس بمانید